دهی روستای کوهستانی زیبا
منو هانا و بابا باهم دیگه و با دوست بابا جون و خانومش عمو محمد و خاله راضیه رفتیم کوه،خیلی خوش گذشت دوروز بودیم زود برگشتیم
روستای دهی
هانا اونجا رو خیلی دوست داشتی
عاشق گربه شده بودی

دختر نازم برای اولین بار بعد از کلمه ی مامان و بابا یک کلمه رو رسما گفتی اونم پیشی بود
فدای اون ناز دادنت شم، پیشی نمیتونستی بگی میگفتی پیکی، همش با دست نشونش میدادی میگفتی پیکیاااااااا
عاشق پیشی شدی پیشی هم تورو دوست داشت دختر خوشگلم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دهی روستای کوهستانی زیبا
